طراحی جواهرات طراحی خودرو طراحی صنعتی طراحی محصول هنرهای تجسمی

معرفی ۱۰ فلسفه طراحی و پایه‌گذاران آنها (بخش دوم)

در بخش قبل با پنج فلسفه طراحی و عوامل مؤثر بر شکل‌گیری آنها آشنا شدیم. در مورد عواملی همچون فُرم، عملکرد، ساختار، ایجاد شگفتی برای مخاطب و ساختارشکنی خواندیم و آنها را در قالب مثال‌هایی از شرکت اپل و براون بررسی کردیم. در این بخش نیز با پنج فلسفه دیگر آشنا می‌شویم که هرکدام با هدف خاصی شکل گرفته‌اند و تأثیر ویژه‌ای بر طراحی محصولات داشته‌اند.

فلسفه طراحی

سادگی

فرقی نمی‌کند که قایق طراحی کنید یا چکمه، سادگی همیشه جواب می‌دهد. محصولات را به اجزای ضروری و کارکرد اصلی خلاصه کنید تا به نسخه‌ای ساده و کاربردی از آن برسید. جاناتان آیو، به عنوان یکی از مشهورترین طراحانِ طرفدارِ سادگی می‌گوید: «سادگی به معنای فقدان به هم ریختگی نیست، بلکه نتیجه خودِ سادگی است، در واقع هدف و جایگاه شیء را تعریف می‌کند.»

طراحی به عنوان محصولِ فرهنگی

ایوز بهار (Yves Behar) اغلب به عنوان یکی از تأثیرگذارترین طراحان صنعتی معاصر شناخته می‌شود. به گفته او، شغل دیزاینر در واقع محل تقاطع تجارت و فرهنگ است. درک این فلسفه برای طراحان جوان اهمیت دارد، آنها باید بدانند کارشان زمانی خوب است که علاوه بر تجارت، به بخش فرهنگی آن نیز اندیشیده باشند.

طراحی ماهرانه خوشایند است

طراح بزرگ، چارلز ایمز، توصیه می‌کند که احساسِ خوبِ خود را جدی بگیرید. ایمز به عنوان طراحی که تعداد بی‌شماری قطعات مبلمان طراحی کرده است، مطمئناً اهمیت حس خوشایند را می‌داند؛ احساس خوبی که البته باید با کارایی محصول و عملکرد صحیح آن همراه باشد.

به همین علت است که همه طرح‌های او هم برای چشم خوشایند هستند و هم برای بدن؛ زیرا طراحی بی‌نقصی آنها از فلسفه خوشایند بودن محصول نشات می‌گیرد.

طراحی خوب، به سرعت بازتعریف می‌شود

طراحی در انزوا شکل نمی‌گیرد، بلکه انعکاسی از جامعه است. اگر جامعه تغییر کند، طرح نیز تغییر می‌کند. بهترین دیزاینرها طرح‌های خود را سریع به روز می‌کنند تا با تقاضای جوامع هماهنگ شود. شاید بهترین مثال برای چنین تغییرات سریعی، طراحی‌های الکساندر رودچنکو (Alexander Rodchenko)، یکی از بنیان‌گذاران جنبش کانستراکتیویسم باشد. رودچنکو از هر شی‌ء نمونه‌های مختلفی می‌ساخت تا به ماهیت اصلی آنها برسد.

به گفته او طراح باید تصاویر متعدد و متفاوتی از شیء داشته باشد و به جای اینکه بارها از یک جهت به آن بنگرد، شیء را از زوایای مختلف و در موقعیت‌های گوناگون بررسی کند.

مثال دیگر این فلسفه طراحی، گرافیک سیستم عامل ios است که ابتدا گرافیکی واقعگرایانه با جزئیات زیاد داشت اما در نسخه ۷ گرافیک آن با طراحی فلت عرضه شد. تغییری که به واسطه هماهنگ شدن با خواسته کاربران و سهولت استفاده از محصول شکل گرفت.

طرح خوب تا حد ممکن مختصر و خلاصه است

کلید طراحی خوب کاستن است نه افزودن. تعداد زیادی از دیزاینرها پیرو این فلسفه طراحی بوده‌اند؛ از جاناتان آیو و استفان زاگمیستر تا دیگو آرمانی و میس فن در روهه. بر اساس این فلسفه هرچقدر بهتر بتوانید محصول را به وسیله‌ای ضروری تبدیل کنید و آن را با طراحی کمتری به نمایش بگذارید، موفقیت بیشتری به دست آورده‌اید.

طراحی فوق‌العاده، به سختی قابل تعریف است. وقتی آن را می‌بینید متوجهش می‌شوید. امیدواریم با مطالبی که در مورد فلسفه طراحی در این دو بخش خواندید، با اصولی که سمت و سوی طراحی را مشخص می‌کنند آشنا شده باشید و با دیدن طرح‌های متعدد به فلسفه شکل‌گیری آنها و تفکری که در پس خلق آنها وجود داشته است پی ببرید.

6

نظر بدهید

مطالب را هر روز در ایمیل خود دریافت کنید.

[انصراف]