فرش هنر و جامعه

یک داستان کوتاه از تاثیر فقر بر فرهنگ و هنر فرشبافی

سید ابوالفتح زیدی لطیفی، مشهور به سید ابوالفتح رسام عرب‌زاده، شناخته شده با نام رسام عرب‌زاده در ایران و سایر کشورها، از طراحان برجستهٔ فرش ایرانی بود. او همچنین در رشته‌های نقاشی، مینیاتور،مجسمه‌سازی، رنگرزی و بافندگی فرش فعالیت می‌کرد. ابوالفتح داستانی نقل می‌کند از روزگاری که فقر و آسیب‌های فرهنگی ناشی از آن روی هنر فرشبافی ایران زمین تاثیر بسیاری گذاشته بود.

استاد رسام عرب‌زاده در سال ۱۲۹۳ شمسی (۱۹۱۴ م) در شهر تبریز به دنیا آمد. پدرش حسین زیدی لطیفی ملقب به سید عرب از شاگردان کمال الملک بود که با نقاشی و طراحی فرش، امرار معاش می‌کرد. وی از اعراب زیدی بود که سه نسل قبل از حجاز مهاجرت کرده بودند و بدین جهت به سید عرب معروف بود.

در ۷ آوریل ۱۹۲۰ (۱۲۹۹ ش) قیام دموکرات‌های آذربایجان به سرکردگی محمد خیابانی آغاز گردید و سرانجام دولت موقت به سرکردگی محمد خیابانی در آذربایجان تشکیل شد. فقر و بیکاری و شرایط نامطلوب زندگی در این سالها بیداد می‌کرد و به همین جهت خانواده رسام نیز چون بسیاری دیگر، به جستجوی نان، راهی پایتخت می‌شوند.

داستان چنین نقل می‌شود:

دامنهٔ جنگ همه‌جا را فرا گرفته و اثرات آن کاملا آشکار بود. قحطی شده بود و فقر و گرسنگی همه جا حاکم بود دیگر کسی علاقه‌ای به هنر نشان نمی‌داد و کارگاه پدر همیشه خالی بود. همه به دنبال لقمه‌ای نان بودند و دیگر هیچ کس حوصله نداشت ساعت‌ها بی‌‌حرکت بنشیند تا پدر پرتره‌اش را بکشد. دیگر کسی برای سفارش خطاطی نمی‌آمد. حتی کارخانه‌دارهای بزرگ هم به طراح قالی احتیاج نداشتند. چرا که کسی توان خرید نداشت و قالی‌های به فروش نرسیده در انبارها خاک می‌خوردند؛ دیگر هنر فرشبافی همچون گذشته ارزشمند نبود.

خانواده رسام کاملا بی‌پول شده بودند به طوری که حتی قدرت خرید یک قرص نان هم نداشتند. دو روز بود که غذائی درست و حسابی نخورده بودند. پدر آشفته و عصبی به دنبال راهی می‌گشت تا خانواده را از این وضعیت بیرون بیاورد. چند بار سعی کرد از دوستان و آشنایان پول قرض کند اما موفق نشد چرا که آنها نیز وضعیتی بهتر از خانواده او نداشتند.

پدر دیگر کلافه شده بود و نمی‌دانست چه بکند. بی‌هدف در اتاق قدم می‌زد و از سوئی به سویی می‌رفت. ابوالفتح و مادرش گوشه‌ای نشسته و در سکوت به او خیره شده بودند. ناگهان پدر ایستاد و بعد با عجله به اتاق خودش رفت. ابوالفتح با تعجب به مادر نگاه کرد و با خودش گفت: «یعنی می‌خواهد چه بکند؟» و پدر را دید که سینی در دست روبه‌رویش ایستاده است. پدر سینی را به دست ابوالفتح گرفت و گفت: «بیا پسرم! این را بگیر و به نانوائی برو. بگو این سینی را نگه دار و به ما دو تا نان سنگک بده تا امشب را بگذرانیم. فردا که پول دستمان آمد، بدهی شما را می‌دهیم و سینی‌اش را پس می‌گیریم.»

ابوالفتح سینی را از پدر گرفت و با تعجب گفت: «ولی آخه این …». این سینی را پدر چند ماه قبل درست کرده و توی آن تابلوی زیبائی با رنگ روغن کشیده بود. کار خیلی خوبی بود و پدر خیلی دوستش داشت. خیلی‌ها مایل بودند آن را به قیمت بسیار خوبی بخرند. اما پدر راضی نشده بود و حالا ….

در همین افکار بود که خودش را جلوی نانوایی دید سلام کرد و ماجرا را برای نانوا تعریف کرد، اما او با بی‌اعتنائی گفت: «بچه جان! برو به پدرت بگو که سینی برای نانوا خمیر نمی‌شود.» و درحالی که با تحقیر او را برانداز می‌کرد، اضافه کرد: «برش دار ببر … بردار!» و دوباره مشغول کار خوش شد.

ابولفتح سینی را برداشت و نزد پدر رفت و گفت «قبول نکرد» و همه چیز را برایش گفت. اشک در چشمان پدر حلقه زد و با صدای لرزانی گفت: «یعنی حاضر نشد آن را برای یک شب گرو بگیرد؟… آن هم در ازای دو تا نان؟» و صدایش شکست. دیدن شانه‌های لرزان پدر قلب ابوالفتح را به درد آورد. دیگر طاقت نیاورد و برخاست و با عجله از اتاق خارج شد. صدای پدر در گوشش می‌پیچید. برمی‌گردیم . . . باید برگردیم. ما هنوز خانه‌مان را داریم و مردمی مهربان … مردمی که در سختی‌ها به داد هم می‌رسند …آنجا دیگر تنها نیستیم.

طولی نکشید که خانواده رسام به تبریز برگشت و در خانه خودشان اقامت کرد.

آری این گوشه‌ای از زندگی رسام بود که جنگ را عاملی برای زوال هنر و فرهنگ معرفی می‌کند. البته بار دیگر هم این اتفاق برای رسام افتاد و آن بار در جنگ جهانی دوم بود که مجبور شد دار قالی خود را جمع کند.

هنر فرشبافی

موزه فرش رسام عرب‌زاده

حتی اگر قدری جلوتر هم بیاییم در جنگ هشت ساله ایران نیز چنین اتفاقاتی برای هنر فرشبافی سرزمین‌مان رخ داد و در آن دوران قالی‌های بزرگ کمتر بافته می‌شد و اکثرا در قطع کوچک بودند.

در افغانستان نیز همین اتفاق افتاد آنجا یکی از مراکز بافت جهان محسوب می‌شود؛ در دوران جنگ داخلی نه تنها بر تولیدات فرش تاثیرگذار بود بلکه عناصری را که قبلا در فرش‌هایشان بافت نمی‌شد در آنها ظاهر شد. مثل اسلحه، تانک و تفنگ…

3

یک دیدگاه

نظر بدهید

مطالب را هر روز در ایمیل خود دریافت کنید.

[انصراف]