سینما نقد فیلم

نقدی بر فیلم بلید رانر ۱۹۸۲ ساخته ریدلی اسکات – قسمت اول

نخستین دنباله بر فیلم به یاد ماندنی «بلید رانر» ساخته ریدلی اسکات، ساخته شده و همین بهانه‌ای شد تا نگاهی دوباره به فیلم اول، تولید ۱۹۸۲ بیندازیم و یادداشتی تحلیلی درباره آن تهیه کنیم. با ما همراه باشید.

دنباله فیلم نخست با نام «BLADE RUNNER 2049» ساخته شده و به اتفاقات ۳۰ سال بعد از فیلم اول می‌پردازد، کارگردانی فیلم تازه را دنی ویلنووْ به عهده گرفته است. Arrival آخرین اثر سینمایی اوست.

نخستین نکته‌ای که باید به آن اشاره کرد، این است که سه تا پنج نسخه از «بلید رانر» وجود دارد؛ اما تنها یک نسخه با تدوین خود کارگردان وجود دارد که ده سال بعد از تولید فیلم، زمانی که ارزش‌های هنری فیلم برای عموم منتقدین آشکار شد، در جشنواره ونیز ۱۹۹۲ اکران شد و مورد تحسین و ستایش عموم قرار گرفت.

واژه «بلید رانر (Blade Runner)» را نباید به فارسی ترجمه تحت اللفظی کرد، چرا که این کلمه مرکب، یک اسم خاص است و اشاره به گروهی خاص از ماموران پلیس در داستان دارد. ممکن است بعضی‌ها آن را «تیغ رو» یا «تیغ ران» ترجمه کنند که کاملا خطاست.

سال ۱۹۶۸ (همان سالی که شاهکار دیگر ژانر علمی-تخیلی، ادیسه فضایی: ۲۰۰۱ ساخته استنلی کوبریک ساخته شد) کتابی به نام «آیا آدم مصنوعی‌ها خواب گوسفند برقی می‌بینند؟» به چاپ رسید و منتشر شد. ریدلی اسکات ۱۳ سیزده سال بعد با گروهی از همکاران فیلم نامه نویس، یک مهندس معمار و طراح و یک آینده شناس بصری، فیلم بلید رانر بر اساس همان کتاب ساخت.

کتاب «آیا آدم مصنوعی‌ها خواب گوسفند برقی می‌بینند؟» نوشته فیلیپ ک. دیک

اما دلیل چند نسخه بودن فیلم، نحوه قرارداد ریدلی اسکات است. به دلیل محدویت‌های قرارداد، کمپانی استودیو حق داشت تدوین نهایی را انجام دهد و اسکات در مورد تدوین فیلم حداقل اختیارات لازم را داشت و این هم به جو حاکم به آن سال‌ها باز می‌گردد، که سیاست «پایان خوش» بر استودیوها مسلط بود و استودیوی طرف قرارداد می‌خواست پایانی به دلخواه خود داشته باشد نه پایان تلخ و غیر معمول ریدلی اسکات.

باید این نکته را هم اضافه کرد پیش از «بلید رانر» فیلم «جنگ ستارگان» در سال ۱۹۷۷ اکران شده بود و عموم مخاطبان و حتی منتقدین، انتظاری که از سینمای علمی-تخیلی داشتند به تصاویر و سینمایی که امثال جورج لوکاس و اسپیلبرگ نمایش می‌دادند، محدود می‌شد.

یکی از دلایل کشف دیر هنگام (یک دهه به طول انجامید) فیلم هم همین بود، اما اکنون «بلید رانر» آنطور که گفته شد یک کالت کلاسیک سینماست و مرجعی برای تحلیل سینمای ژانر.

فیلم با متنی آغاز می‌شود بدین مضمون:

در اوایل قرن ۲۱ شرکت تایرل روبات‌ها را به مرحله نکسوس پیشرفت داد که هویت و خصوصیاتی بسیار شبیه انسان داشتند. این روبات‌ها به «رپلیکانت (Replicant)»های «نکسوس ۶» معروف بودند. رپلیکانت -به معنای رونوشت- در قدرت و سرعت بهتر و از نظر هوش با مهندسین ژنتیکی که آنها را طراحی کرده بودند برابری می‌کرد. رپلیکانت‌ها خارج از کره زمین به بیگاری گرفته می‌شدند و در موقعیت‌های خطرناک و ایجاد کلونی‌ها در سیارات دیگر مورد استفاده قرار می‌گرفتند. پس از یک آشوب نکسوس ۶ در یک کلونی خارج زمین، حضور رپلیکانت‌ها روی کره زمین غیر قانونی اعلام شد و با مجازات اعدام و مرگ روبرو می‌شدند. جوخه‌های مخصوص پلیس برای اعدام رپلیکانت‌ها را «بلید رانر» می‌نامیدند. بلیدرانرها کشتن روبات‌ها را «بازنشسته شدن (Retirement)» می‌نامیدند که منظور همان مجازات مرگ به محض دیده شدن و شناخته شدن بود.

زمان فیلم سال ۲۰۱۹ را نشان می‌دهد و اولین تصویری که می‌بینیم نمایی سرتاسری از دید یک پرنده از شهر لس‌آنجلس است. شهر در این فیلم از الگوی معمول شهر تاریک در فیلم‌های دهه ۴۰ و اوایل دهه ۵۰ نوآر (noir) تاثیر گرفته است.

اتمسفر تاریکی تمام فضا را در بر گرفته؛ انبوهی از پنجره‌های نورانی ساکنین برج‌ها دیده می‌شود، ماشین‌های پرنده که بازتاب نورشان در لنز دوربین خودنمایی می‌کند، لوله‌های آتش‌زای بزرگ دائم در حال فوران آتش هستند. انعکاس شعله‌های بلند آتش که سر به آسمان کشیده و به همراه فضای تاریک و پر کنتراست شهر دریک چشم خیره نشان داده می‌شود.

این اکستریم کلوزآپ دقیق از چشم و انعکاس و بازنمایی خط آسمان شهر لس‌آنجلس ۲۰۱۹ در این چشم‌ها یاد آور افتتاحیه عنوان بندی فیلم «سرگیجه» آلفرد هیچکاک است. اما کارگردان دست بردار نیست و نماد چشم را در سرتاسر فیلم به یک نشانه تبدیل کرده و «موتیف چشم» همواره در طول فیلم تا پایان قابل مشاهده است.

«چشم» بعنوان موتیف کالبدی و موتیف محتوایی، تاکید بصری و مضمونی می‌شود، تا جایی که به یک «نشانه» برای تحلیل فرامتنی اثر تبدیل خواهد شد.

انعکاس شهر و آتش در چشم خیره، مهندس «چشم ساز» که روبات‌ها، او را مجبور می‌کنند راه رسیدن به «تایرل » را به آنها بگوید و جی اف سیاستین را برای رسیدن به سازنده به آنها وادار اعتراف می‌کند. «روی بتی» در دیالوگی به مهندس چشم ساز می‌گوید: «با وجودی که تو این چشم‌ها را ساختی، چیزهایی که من با این چشم می‌دیدم نمی‌بینی». این مفهوم، بازهم در فصل پایانی فیلم در قالب یک مونولوگ شاعرانه تکرار می‌شود.

موتیف «چشم» در خانه جی اف سباستین نیز تکرار می‌شود. «روی بتی» با دو چشم بزرگی که روی چشم‌هایش می‌گیرد ادای دلقک‌ها را در می‌آورد تا او را راضی کند از ورودی «شرکت تایرل» عبور کنند.

با کمک سباستین وارد محل زندگی «تایرل» می‌شوند و باز در میزانسن‌هایی موکد به چشم‌ها اشاره می‌شود. «تایرل» عینک عجیب و غریبی به چشم دارد و نشانه‌ای از کسی است که بعنوان سازنده و خالق اصلی ربات‌ها بیش از همه نیاز به «دیدن» و «نگاه» کردن دارد و این وضعیتی «گروتسکی» را القا می‌کند، این تفسیر از عینک ته استکانی «تایرل» زمانی کامل می‌شود که مخلوق او «روی بتی» از ادامه‌دار بودن عمرش بیشتر از چهار سال ناامید می‌شود و مردن خود را حتمی می‌بیند، به کوری درونی خالق نسبت به خودش پی می‌برد و به شکلی دهشتناک او را می‌کشد. همچون پسری که می‌خواهد سر پدر را به آغوش گیرد، جمجمه‌های سر را با دستانش خرد می‌کند و انگشتانش را در چشمان خالق خود فرو می‌برد تا خون از چشم‌ها بیرون می‌زنند و روی دست‌های «روی» می‌ریزد. این نحوه اجرای میزانسن که به چشم‌ها تاکید دارد در ادامه‌ی مفهوم نشانه شناختی موتیف چشم قرار می‌گیرد.

آزمایش «کمپف» هم از طریق چشم‌ها و رفلکس عصبی چشم، تفاوت انسان و روبات‌ها را مشخص می‌کند که مورد استفاده بلید رانرها قرار می‌گیرد.

مونولوگ پایانی فیلم از «روی بتی» تنها رپلیکانت باقی مانده در مقابل «دکارد» با تعریفی از نگاه و دیدن اتفاق می‌افتد، «من چیزهایی دیدم که شما آدم‌ها باورتان نمی‌شود.. جنگ بین دنیاها را دیدم.. پرنده‌هایی دیدم که در آسمان تاریک می‌درخشیدند

در یک تفسیر فرامتنی «نشانه چشم‌ها» اشاره به مفهوم دیدن و نگاه بشر به جهان دارد؛ نگاهی همراه با شناخت که هرگز «بی واسطه» نبوده و نیست و دچار خطا شده. در جایی «دکارد» از «براینت» می‌پرسد «دلیل این همه شباهت و ساخت این روبات‌های فوق مدرن چیست؟» و در پاسخ براینت می‌گوید «برای اینکه زندگی را راحت‌تر کنند» و این دقیقا اتفاقی است که نمی‌افتد.

این نگاه شناخت شناسانه‌ی با واسطه و با میانجگری تکنولوژی نه تنها باعث سعادت انسان نشده بلکه جهانی تاریک و تلخ به بشر هدیه داده و این چیزی است که فیلم به ما می‌گوید.

شناخت تفاوت بین انسان و روبات‌ها بواسطه دستگاه آزمایش کمپف، عینک بزرگ و عجیبی که تایرل بواسطه آن می‌دید و حاصلش ساختن این آدم مصنوعی‌ها شد. جهان بینی شاعرانه «روی» با وجود مصنوعی بودن چشم‌هایش تا جایی پیش می‌رود در لحظه‌ی آخر «دکارد» را از سقوط و مرگ نجات می‌دهد و این لطفی است که«دکارد» با وجود آدمی واقعی بودن در حق هیچ یک از آنها نکرده است. (البته در پایان دکارد ریچل را فراری می‌دهد و به احساس همدردی با روبات‌ها می‌رسد). به نظر می‌رسد این نگاه و درک رپلیکا‌نت‌ها به جهان، حقیقی‌تر از انسان‌های واقعی است.

می‌نوان گفت در سطحی و در لایه‌ای معنایی «بلید رانر» فیلمی درباره دیدن و نگاه انسان به جهان است. جمله پایانی «روی بتی» این است: «ولی تمام آن لحظه‌ها به مرور زمان، مثل قطره اشکی در باران محو شدند». باز هم چشمان اشک بار که اشاره به اندوه بی‌پایان بشری است.

 

 

4

نظر بدهید

مطالب را هر روز در ایمیل خود دریافت کنید.

[انصراف]