طراحی صنعتی هنرهای تجسمی

معرفی ۱۰ فلسفه دیزاین و پایه‌گذاران آنها (بخش اول)

دیزاین در تمام جنبه‌های زندگی بشر به طور محسوس یا نامحسوس تأثیرگذار است؛ از گوشی تلفن تا ظرف قهوه، همه اشیاء تابعی از آن هستند. دیزاینِ عالی، چیزی فراتر از ظاهر زیبا است و به نحوه استفاده از اشیاء مربوط می‌شود. هماهنگی این دو می‌تواند منجر به خلق یک شاهکار شود. اغلب، پشت این طرح‌ها، تفکری هوشمندانه وجود دارد و معرف نوعی فلسفه دیزاین است.

صندلی‌های طراحی شده توسط ایمز یا آیپدهای اپل، زیبا هستند اما تا زمانی که از آنها استفاده نکنید به ارزش واقعی آنها پی نمی‌برید تا طراحی‌شان را تحسین کنید. مجموع تمام عناصر پیدا، پنهان و قابل لمس که با زیرکی به کار گرفته شده‌اند، می‌توانند طراحی را به شاهکار تبدیل کنند؛ اما این طرح‌های عالی از کجا می‌آیند؟ چطور طراحان محصولی را خلق می‌کنند که هم زیبا هستند و هم کاربردی؟ از کجا الهام می‌گیرند؟ آیا از قوانین خاصی پیروی می‌کنند؟ یا از تخیلشان استفاده می‌کنند؟

پاسخ این پرسش‌ها را با نگاهی به ۱۰ فلسفه دیزاین که بهترین‌های تمام دوران بوده‌اند پیدا خواهیم کرد.

۱. اولویتِ عملکرد بر فُرم

فلسفه دیزاین دیتر رامز (Dieter Rams) که عملکرد محصول را مهم‌تر از هر چیز می‌داند، الهام‌بخش نسلی از طراحان از جمله جاناتان آیو بوده است. زمانی که او با برند براون همکاری می‌کرد هیچ محصولی بدون تمرکز بر کارایی و عملکرد طراحی نمی‌شد.

دیتر رامز به این نکته پی برده بود که خلاصه کردن شیء به عناصر کاربردی آن جذابیت ظاهری محصول را بیشتر می‌کند. در واقع فلسفه طراحی رامز که عملکرد را در اولویت نسبت به فرم می‌دانست، موجب شکل‌گیری جنبش مینیمالیست مدرن شد.

۲. همدلی و تمرکز

در بسیاری از طرح‌های کنونی اپل می‌توان ردپای اصول تفکر مایک مارکولا (Mike Markkula) را مشاهده کرد. اگرچه مارکولا طراح نبود و به عنوان یکی از مدیران اجرایی و بازاریاب اپل کار می‌کرد اما به طور ناخواسته فلسفه‌ای را پایه‌گذاری کرد که موجب رشد شرکت و رسیدن آن به وضعیت کنونی شد؛ همدلی و تمرکز، به معنای درک نیازهای کاربر و تمرکز بر پاسخگویی به آنها که بعدها فلسفه دیزاین اپل را شکل داد.

مارکولا این دو مورد را به عنوان فلسفه بازاریابی و فروش اپل مطرح کرد. بر این اساس شرکت اپل باید نیازهای کاربران را بهتر از هر شرکت دیگری کشف و بررسی می‌کرد و موارد غیرضروری و کم اهمیت را کنار می‌گذاشت.

با توجه به این که محصولات اپل همچنان بر اساس تفکر ساخت ابزارهای کامل و بی‌نقص، طراحی می‌شوند، می‌توان گفت شیوه مارکولا یکی از تأثیرگذارترین فلسفه‌های طراحیِ تمام دوران بوده است.

۳. شگفتی و تحسین

به گفته میلتون گلاسر (Milton Glaser)، گرافیست افسانه‌ای که تعداد زیادی از لوگوهای مشهور و کارهای گرافیکی قابل ملاحظه را خلق کرده است، «در مورد هر طرح سه واکنش وجود دارد: تایید، تکذیب، تحسین. هدف، ایجاد همین حس شگفتی و تحسین در بیننده است».

شگفت‌زدگی خلاصه‌ی واکنشی درونی و قدرتمند است. اگر هدف طراحی ایجاد چنین حسی در بیننده باشد بقیه موارد به درستی پیش خواهند رفت.

۴. فرم و عملکرد یکی هستند

فرانک لوید رایت بر یکپارچگی فرم و عملکرد تأکید داشت و عمر خود را صرف خلق فرم‌های ارگانیک کرد. این دیدگاه برخلاف سبک بیشتر طراحان آن دوران که بر فُرم تمرکز داشتند، نوعی گرایش پست‌مدرن بود. رایت هنگام خلق آثار خود بر یکپارچگی طرح با محیط اطرافش تمرکز می‌کرد.

او باور داشت که عبارت «فرم تابع عملکرد است» بد تعبیر شده و در واقع فرم و عملکرد باید یکی شوند و به وحدت برسند.

فلسفه دیزاین

حاصل چنین باوری طراحی خانه دوایت دی مارتین (Dwight D. Martin) است که به نظر می‌رسد در جای خود ذوب شده و به شکل قسمتی از زمین درآمده است.

۵. ساختارشکنی

اگرچه فرانک گری (Frank Gehry) از آخرین افرادی بود که خود را با مدرسه طراحی هماهنگ کرد اما تعداد زیادی از آثار او بر اساس ساختارشکنی، شکست سنت‌ها و خلق مجدد آنها با دیدگاه شخصی او بوده است.

بهترین مثال برای این فلسفه طراحی آثار اصلی فرانک گری است؛ از فُرمِ بیرونی موزه گوگنهایم تا خانه رقص (Dancing House) که مشاهده آن مانند دیدن یک رؤیا است. به گفته او زندگی تماماً هرج و مرج است و ساختمان‌ها باید بازتابی از این هرج و مرج باشند.

در این بخش با ۵ فلسفه طراحی مشهور و پایه‌گذاران آنها آشنا شدیم. بخش دوم این مطلب را نیز می‌توانید در هزارویک بوم بخوانید.

19

نظر بدهید

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

مطالب را هر روز در ایمیل خود دریافت کنید.

[انصراف]